گنجور

شمارهٔ ۴۰۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

زنی بر دل ز مژگان زخم و داری ابروان پنهان

زهی شوخی که تیر اندازی و سازی کمان پنهان

تو مست خواب و من نظاره گر دزدیده در رویت

چو آن دزدی که گل چیند به باغ از باغبان پنهان

میان مردمان رسوا شدم از اشک خویش آری

نماند راز عاشق با دو چشم خون فشان پنهان

تنم از گریه غرق آب و دل پر شعله آتش

که دیده ست آب را زینگونه آتش در میان پنهان

به عشقت پیش دشمن داستان گشتم چه خوش بودی

اگر ماندی میان دوستان این داستان پنهان

چو گویم غنچه باغ لطافت آن دهان خواهم

نباشد این معما بر ضمیر نکته دان پنهان

نه خاک جامی است این بلکه در زیر زمین کرده

سگ کویت برای طعمه مشتی استخوان پنهان



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify