ای در غمت انگشت نما سبحه شماران
زابروی کجت همچو کمان خم چله داران
ساکن نشد از آب مژه آتش آهم
ننشست فرو شعله برق از نم باران
از دولت پابوس تو چون سر نفرازم
کین دست نداده ست یکی را ز هزاران
شیرینی عرفان نبود روترشان را
حلوا چه کند کس طلب از غوره فشاران
از خیل سگان تو بریدن نتوانم
کاری نبود صعبتر از فرقت یاران
تیر تو که از سینه افگار من آمد
می آید ازو مرهمی سینه فگاران
زد خنده لبت از دم جان پرور جامی
چون غنچه به باغ از نفس باد بهاران
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عواطف و احساسات عمیق شاعر در مورد یاری و عشق میپردازد. شاعر از غم و اندوهی که به خاطر دوری یار دارد، سخن میگوید و از زیباییهای او، مانند کمان خمیده موهایش، یاد میکند. او در توصیف خود از تأثیر یار بر روح و جانش میگوید و به سختی جدایی از دوستان و یارانی که فراموش شدهاند، اشاره میکند. همچنین، شاعر به تعادل میان درد و لذت در عشق اشاره میکند و از تأثیر شگفتانگیز لبخند یار بر روح و زندگیاش سخن میگوید. این شعر در نهایت به زیبایی و لطافت عشق و عرفان پرداخته و بر اهمیت آن تأکید میکند.
هوش مصنوعی: تو با غم خود، مانند زیبا و خاصی هستی که انگشتها به تو اشاره میکنند. ابرویت که خمیده است، مانند کمانی است که تیراندازان به سمت هدف میکشند.
هوش مصنوعی: چشمهایم از گریه خشک نشد، و آتش آه من فروکش نکرد. مانند اتفاقی که در هنگام باران، رعد و برق میزند.
هوش مصنوعی: از لطف و رحمت تو، به قدری شکرگزارم که سرم را به خاک میگذارم؛ زیرا دست یکی از هزاران، به تو نیازمند نیست.
هوش مصنوعی: در این بیان، اشاره به این است که درکی عمیق از عرفان و تجربههای معنوی به سادگی به دست نمیآید و تلاش برای دستیابی به این تجربیات بدون فطرت و آمادگی لازم، بینتیجه خواهد بود. به عبارتی دیگر، کسی که واقعاً به دنبال حقیقت است، باید خود را آماده کند و از فطرت خود بهرهبرداری کند، چرا که تلاش در این زمینه به تنهایی کافی نیست.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم از گروه سگها جدا شوم، زیرا هیچ کار دیگری به اندازه دوری از دوستانم دشوار نیست.
هوش مصنوعی: تیر تو که به دلم آسیب رسانده، از همان تیر آرامشی برای دلهای دیگر به ارمغان میآورد.
هوش مصنوعی: لبخند تو همچون جانی تازهکننده است، گویی که گلی در باغ با نفسی بهاری شکفته شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دلها بربودند و برفتند سواران
ما پای به گل در شده زین اشک چو باران
او رفت، که روزی دو سه را باز پس آید
ما دیده به راه و همه شب روز شماران
بر کشتنم ار شاه سواری بفرستد
[...]
تا چند دم از گل زنی ای باد بهاران
گل را چه محل پیش رخ لاله عذاران
هر یار که دور از رخ یاران بدهد جان
از دل نرود تا ابدش حسرت یاران
منعم مکن از صحبت احباب که بلبل
[...]
بگشاد نقاب از رخ گل باد بهاران
شد طرف چمن بزمگه باده گساران
شد لاله ستان گرد گل از بس که نهادند
رو سوی تماشای چمن لاله عذاران
در موسم گل توبه ز می دیر نپاید
[...]
گرجن و بشر دیو و پری باد سواران
شمشیر گذاران
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.