گنجور

 
جامی

بگشاد نقاب از رخ گل باد بهاران

شد طرف چمن بزمگه باده گساران

شد لاله ستان گرد گل از بس که نهادند

رو سوی تماشای چمن لاله عذاران

در موسم گل توبه ز می دیر نپاید

یاد است مرا این سخن از تجربه کاران

از سبحه شماران مطلب گوهر مقصود

کامد صدف آن کف انگورفشاران

بر صحبت گل دل منه ای مرغ که چون تو

گشتند درین باغ و گذشتند هزاران

از گمشدگان زیر گل آمد به تو سبزه

همچون خط یاران که نویسند به یاران

بین غنچه نشکفته که آورد به سویت

سربسته پیامی ز دل سینه فگاران

جامی نرود سوز تو از سینه به گریه

داغ دل لاله نشود شسته به باران

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
اوحدی

دلها بربودند و برفتند سواران

ما پای به گل در شده زین اشک چو باران

او رفت، که روزی دو سه را باز پس آید

ما دیده به راه و همه شب روز شماران

بر کشتنم ار شاه سواری بفرستد

[...]

خواجوی کرمانی

تا چند دم از گل زنی ای باد بهاران

گل را چه محل پیش رخ لاله عذاران

هر یار که دور از رخ یاران بدهد جان

از دل نرود تا ابدش حسرت یاران

منعم مکن از صحبت احباب که بلبل

[...]

جامی

ای در غمت انگشت نما سبحه شماران

زابروی کجت همچو کمان خم چله داران

ساکن نشد از آب مژه آتش آهم

ننشست فرو شعله برق از نم باران

از دولت پابوس تو چون سر نفرازم

[...]

یغمای جندقی

گرجن و بشر دیو و پری باد سواران

شمشیر گذاران

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه