گنجور

شمارهٔ ۳۶۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

من بسی خوبان عالم دیده ام

چون تو در عالم کسی کم دیده ام

چشم من بی نم مبادا گر گهی

چشم خود را بی تو بی نم دیده ام

چون سر زلف تو پشت من خم است

تا سر زلف تو پر خم دیده ام

بر دل غمدیده زخمت رحمت است

رحمتی کن بر دل غمدیده ام

راحتی کز زخم تو بینم کجا

هرگز آن راحت ز مرهم دیده ام

هر چه لیلی داشت داری وز غمش

آنچه مجنون دید من هم دیده ام

سوخته محرومی جامی دلم

هرکه را پیش تو محرم دیده ام



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر