گنجور

 
جامی
 

من بسی خوبان عالم دیده ام

چون تو در عالم کسی کم دیده ام

چشم من بی نم مبادا گر گهی

چشم خود را بی تو بی نم دیده ام

چون سر زلف تو پشت من خم است

تا سر زلف تو پر خم دیده ام

بر دل غمدیده زخمت رحمت است

رحمتی کن بر دل غمدیده ام

راحتی کز زخم تو بینم کجا

هرگز آن راحت ز مرهم دیده ام

هر چه لیلی داشت داری وز غمش

آنچه مجنون دید من هم دیده ام

سوخته محرومی جامی دلم

هرکه را پیش تو محرم دیده ام

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.