گنجور

شمارهٔ ۳۵۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

نمی خواهم که با کس راز آن پیمان گسل گویم

خیالش را نشانم پیش و با او راز دل گویم

ز سر تا پا همه جان و دل آمد آن پری پیکر

معاذالله که همچون دیگرانش زآب و گل گویم

نشان قصد من نبود جز آن ترک جفاپیشه

گر از خوبان چین یا شوخ چشمان چگل گویم

شوم بی باده مست از شیوه ترکانه چشمانش

در آن مستی چو بینم قامتش را معتدل گویم

کند دعوی که هستی بنده ام وان خط مشکین را

چو بینم بر عذار او بر این دعوی سجل گویم

سخن را جسته جسته گویم از محراب با عابد

ولیکن چون درافتد زان دو ابرو متصل گویم

به روی سرخ کم کن وصف جامی لاله و گل را

که من پیش رخش این سرخرویان را خجل گویم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان