گنجور

شمارهٔ ۳۴۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

یار نی روی به گلشن چه کنم

جلوه سوری و سوسن چه کنم

منظر دیده روشن رخ اوست

بی رخش دیده روشن چه کنم

شب چو درنایدم آن ماه ز در

پرتو ماه ز روزن چه کنم

چاک دل دوخته نی ز اشک و مژه

این همه رشته و سوزن چه کنم

گفتم آمد به لبم جان ز غمت

گفت عاشق تو شدی من چه کنم

گفتم از هجر به تیغم برهان

گفت خون تو به گردن چه کنم

فن من عاشقی امد جامی

صرف اوقات به هر فن چه کنم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط