گنجور

پیشنهاد آسان از اینستاگرام و پین‌ترست با افزونهٔ فایرفاکس

شمارهٔ ۳۳۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

به دل دردی عجب دارم نمی دانم که چون گویم

دلا خون شو که تا بر درد خود یک لحظه خون گریم

کند تدبیر عقل ذوفنون تا سازدم خندان

من دیوانه از تدبیر عقل ذوفنون گریم

تنم پر زخم کاری سینه ام پر داغ بی یاری

گهی بر زخم بیرون گاه بر داغ درون گریم

مرا تمکین عالی گوهری دارد چنین گریان

بهانه می کنم کز گردش گردون دون گریم

شود زنجیر بر زنجیر موج سیل اشک من

چو در زندان محنت پا به زنجیر جنون گریم

چو ماتم دیدگان بینم درین جانکاه درد خود

فزایم گریه هر یک را و از هریک فزون گریم

مگو جامی که تسکین ده به افسون گریه خود را

که من از عشوه جادووشان پرفسون گریم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر