گنجور

شمارهٔ ۳۲۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

ز سجده ای که نباشد در ابرویت رویم

به پیشت از خوی خجلت جبین همی شویم

چنان ز مهر تو پر شد دلم که می تابد

هلال نور زهر استخوان پهلویم

ز میل ابروی تو دست داشتم چه کنم

نمی رسد به کمان تو زور بازویم

شبی که بی تو به زانو نهاده روگریم

به یک دو دم گذرد سیل خون ز زانویم

برآستان تو می ایستم به قصد نماز

سجود خاک درت را بهانه می جویم

به سان نقطه منم درمیانه بی سر و پای

گرفته دایره عشق تو ز هر سویم

ز جام عشق غزالی چو جامیم شده مست

نه بر عبث غزل عاشقانه می گویم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی