گنجور

شمارهٔ ۳۲۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

نشان پای سگانت که بر زمین بینم

برآسمان شرف هست عقد پروینم

برآن سرم به رهت کرده پای از سر خویش

که تا به جاست سرمن ز پای ننشینم

جمال عارض و خط تویاد می آید

به گرد صفحه باغ از خط ریاحینم

چو آمدی به سرم عمر رفته باز آمد

برفت جان چو خرامان شدی ز بالینم

کند خراش غمت ساز چون بریشم چنگ

هزار ناله ز هر تار دلق پشمینم

چگونه لاف زنم با کسان ز دین درست

هزار رخنه ز عشق تو بیش در دینم

چنین که چرخ دغا مهره دزد شد جامی

ازین بساط همان به که مهره برچینم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور