گنجور

شمارهٔ ۳۰۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

ساقیا خیز کز محول حال

روز عشرت نهاد روبه زوال

روزه خواهد حجاب ما گشتن

از شراب حرام و نقل حلال

چون رسد دور من عنایت کن

آنچنان کاسه های مالامال

که رساند ز سلخ شعبانم

مست طافح به غره شوال

مستی حال من شود که برد

ذکر ماضی و فکر استقبال

مطربا عود خوشنوا طفلیست

جا دهش در کنار چون اطفال

تا درآید به ناله طفل آسا

گوش او را به دست لطف بمال

ناله او مرا به کشور جان

برد از تنگنای حس و خیال

در هوای فضای فقر و فنا

طایر همتم زند پر و بال

به مقامی رسم که چون جامی

قدسیان از نشیمن اقبال

در من آورده روی خود گویند

مرحبا تعال تعال



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان