گنجور

 
جامی

ساقیا خیز کز محول حال

روز عشرت نهاد روبه زوال

روزه خواهد حجاب ما گشتن

از شراب حرام و نقل حلال

چون رسد دور من عنایت کن

آنچنان کاسه های مالامال

که رساند ز سلخ شعبانم

مست طافح به غره شوال

مستی حال من شود که برد

ذکر ماضی و فکر استقبال

مطربا عود خوشنوا طفلیست

جا دهش در کنار چون اطفال

تا درآید به ناله طفل آسا

گوش او را به دست لطف بمال

ناله او مرا به کشور جان

برد از تنگنای حس و خیال

در هوای فضای فقر و فنا

طایر همتم زند پر و بال

به مقامی رسم که چون جامی

قدسیان از نشیمن اقبال

در من آورده روی خود گویند

مرحبا تعال تعال

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مسعود سعد سلمان

شاد باش ای هیون آخته یال

هیکل کوه کوب و هامون مال

از پیت کوس خورده کوه ثبیر

وز تکت کاخ خورده باد شمال

بوده با رنگ وقت تک همسر

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
ابوالفرج رونی

میل کرد آفتاب سوی شمال

روز فرسوده را قوی شد حال

باد بر شاخ کوفت شاخ درخت

خاک در بیخ دوخت بیخ نهال

کوه در آب رفت از آتش میغ

[...]

وطواط

ای جناب تو قبلهٔ اقبال

حضرت تو مخیم آمال

دین اسلام را کمال تویی

از تو مصروف باد عین کمال

تو ابو القاسمی بکنیت و هست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از وطواط
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه