گنجور

 
ابوالفرج رونی

میل کرد آفتاب سوی شمال

روز فرسوده را قوی شد حال

باد بر شاخ کوفت شاخ درخت

خاک در بیخ دوخت بیخ نهال

کوه در آب رفت از آتش میغ

لاله آتش گرفت از آب زلال

سوسن خوش زبان بدید به گفت

با رسول سحر جواب و سؤال

گاو چشم دلیر و شوخ گشود

چشم در شیرمان شیر آغال

دایه نسترن همی برسد

بحق شیر یک جهان اطفال

ابر بخشنده بین که بخشیده است

در سواد و بیاض گیتی خال

سرو حیران نگر که آورد است

از خروش هزار دستان حال

بید را سایه ایست میلا میل

جوی را مایه ایست مالامال

درج رز درج گوهریست حرام

جام گل جام مسکریست حلال

شو در باغ کوب و بهمن چین

رو ره راغ گیر و سنبل مال

باده خواه و بیاد صاحب نوش

صاحب مکرم عدیم مثال

ثقة الملک طاهر بن علی

صدر اسلام و قبله اقبال

آسمانی که جرم کوکب او

نه هبوط آزماید و نه وبال

آفتابی که قرص قالب او

نه کسوف اقتضا کند نه زوال

حزم او سد رخنه یأجوج

عزم او رد حمله دجال

پیش طبعش گران هوای سبک

نزد حلمش سبک ثقال جبال

باز گرداند اژدهای دژم

شهد رفقش به سر که ماهی دال

پشت و پهلوی شور و فتنه به دوست

ساکن بستر کلال و ملال

ساعد و ساق دین و دولت از اوست

حامل طوق و باره و خلخال

هر زمان بردبارتر بیند

عاقل او را در اتساع مجال

هر زمان تازه روی تر یابد

سائل او را در اقتراح سؤال

کلک معروف او به عنف کشد

حلقه در گوش نیزه ابطال

رأی خندان او به خنده زند

خاک در چشم حیله محتال

اثر داغ یوز نگذارد

سعی راعیش بر سرین غزال

ای یمین تو مشرق حاجات

ای یسار تو مکسب آمال

بنده در گوشه ایست کز عطشت

زو به تف تشنه ماند آب زلال

صید او بی نوا چو صید حرم

کسب او کم بها چو کسب حلال

سزد از همت تو گر شب او

روز گردد به شغلی از اشغال

تا برادیست نام حاتم طی

تا بمردیست نام رستم زال

همه با فرخیت باد قران

همه با خرمیت باد وصال

کار تو به ز کار و شغل و ز شغل

ماه تو به ز ماه و سال ز سال

در پناهت نتیجه فضلا

در جنابت ضمیمه افضال

وامش از ابتلا بود چون کوه

کامش از احتما شکسته چو نال