گنجور

شمارهٔ ۲۵۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

لله الحمد آن جان و جهان آمد باز

شادمانی به دل آرام به جان آمد باز

گرچه از صحبت ما جنگ کنان کرد کنار

شیوه صلح گرفته به یان آمد باز

جان شیرین به تن مرده چه سان بازآید

سوی عشاق جگرخسته چنان آمد باز

سوی ما کز غم او مرغ خزانی بودیم

همچو گل جلوه کنان خنده زنان آمد باز

بست بر اهل غرض راه سخن شکر خدا

کآشکار از برما رفت و نهان آمد باز

بس مسافر که ازان کوی ره کعبه گرفت

کعبه را دید و به آن کوی روان آمد باز

گفت در هند حسن گفته جامی چو شنید

کز عدم خسرو شیرین سخنان آمد باز



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.