گنجور

شمارهٔ ۲۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

بر آستان تو عزیست خاکساران را

که نیست تخت نشینان و تاجداران را

به بیقراری زلفت گرفته ایم قرار

قرارگاه جز این نیست بیقراران را

ز باغ لطف تو بینیم تازه گلبرگی

جمال غنچه دهانان و گلعذاران را

گناه آینه فضل و رحمت است ای شیخ

مبین به چشم حقارت گناهکاران را

میار بی خردان را به روی عیب نهان

که تاب حکم محک نیست کم عیاران را

سپه به مصطبه بردندی ار خبر بودی

ز ذوق سلطنت فقر شهریاران را

ز فیض خاطر جامی نجست بهره حسود

گیاه خشک ندانست قدر باران را



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر