گنجور

 
جامی

بر آستان تو عزیست خاکساران را

که نیست تخت نشینان و تاجداران را

به بیقراری زلفت گرفته ایم قرار

قرارگاه جز این نیست بیقراران را

ز باغ لطف تو بینیم تازه گلبرگی

جمال غنچه دهانان و گلعذاران را

گناه آینه فضل و رحمت است ای شیخ

مبین به چشم حقارت گناهکاران را

میار بی خردان را به روی عیب نهان

که تاب حکم محک نیست کم عیاران را

سپه به مصطبه بردندی ار خبر بودی

ز ذوق سلطنت فقر شهریاران را

ز فیض خاطر جامی نجست بهره حسود

گیاه خشک ندانست قدر باران را

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صائب تبریزی

گرفت خط تو دلهای بی قراران را

غبار، جامه فتح است خاکساران را

ز خوان عالم بالاست رزق خاموشان

سحاب آب دهد تیغ کوهساران را

لب تو پرده راز مرا تنک کرده است

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
صفایی جندقی

بیا به چشم تماشا کن اشکباران را

که طعنه ها زند از قطره اشک باران را

تو اهل مغفرتی ورنه کیست تانگرد

به چشم فضل و ترحم گناه کاران را

ز خون دیده ی من حال بود روشن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه