گنجور

شمارهٔ ۲۱۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

نام لبت چون به زبان می آید

آب حیاتم به دهان می آید

هر نفسی پیش لب جانبخشت

خضر به دریوزه جان می آید

رخش جفا بر سر ما می رانی

فتنه رها کرده عنان می آید

چهره چو گل گرد چمن می گردی

بلبل مسکین به فغان می آید

بی گل تو جلوه سوسن برمن

سختتر از زخم سنان می آید

کوه بلا شد غم عشقت لیکن

بر دل عاشق نه گران می آید

در صفت لعل لبت جامی را

بین چه رنگین سخنان می آید



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام