گنجور

شمارهٔ ۲۱۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

آن سهی سرو چو گلگشت لب جو می کرد

بلبل از شاخ سمن وصف رخ او می کرد

صبحدم باد دم از حلقه زلفش می زد

باغ را ناف پر از نافه آهو می کرد

از به آن روز بچربید ترنج ذقنش

که به بازیچه ز نارنج ترازو می کرد

آدم آن روز که مسجود ملائک شده بود

با خود اندیشه آن گوشه ابرو می کرد

ای خوش آن شب که منش دست کمر می کردم

طوق اقبال من او از خم بازو می کرد

نقش هر آرزو از لوح ضمیرم می شست

در تمنای خودم یکدل و یکرو می کرد

گرچه جامی سخن از روح قدس تلقین داشت

دوش دریوزه ازان لعل سخنگو می کرد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط