گنجور

شمارهٔ ۲۰۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

هر شب به تو مه روی به همخانگی آرد

بر شمع تو پروانه ای پروانگی آرد

سویم ز فلک چون ز ملک نام تو پرسم

خورشید زمینی و مه خانگی آرد

باشد سرمردان به رهت خاک خوش آن کس

کوه ره به درت از سر مردانگی آرد

دست من و پیمانه ازان پیش که گردون

برآب و گلم صورت پیمانگی آرد

آب سخن از گوهر دندان تو جویم

تا از صدفی روی به دردانگی آرد

از صبر و خرد کی شودم کار به سامان

کز هر دو مرا عشق تو بیگانگی آرد

جامی مکن اندیشه خوبان پریروی

کین وسوسه آخر همه دیوانگی آرد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن