گنجور

شمارهٔ ۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

بینمت ای خرد به کار تو گم

کارگه چرخ و کارگر انجم

جست عالم ز خوابگاه عدم

چون ز امرت رسید بانگ که قم

کی شناسد تو را اسیر جهات

چه خبر پشه را ز خارج خم

بی تو دهقان چه سان برون آرد

گندم از خوشه خوشه از گندم

در جودت پی دوام آن کس

که زد آمد خطاب او دم دم

هستی غیر تو به فکرت عقل

دیده احول است و نقش دوم

شکل پروین و صورت مه نو

چیست ظاهر شده بر این طارم

دارد از زخم توسن قهرت

هم ز دندان نشان و هم از سم

خالی از لطفت امتداد حیات

زهرناک افعی است سرتا دم

جان جامی فدای مردانی

کز ملکشان گزیدی و مردم

زنده جاودان شدند همه

حیث ماتوا بحب مولاهم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط