گنجور

شمارهٔ ۱۸۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

دل من راه دینداران ره میخانه می داند

وز این ره هرکه دور، او را ز دین بیگانه می داند

هوای گنج دارد چغد و چندین گرد ویرانه

ازان گردد که جای گنج در ویرانه می داند

زبان کرد از زبانه شمع تا عشاق را خواند

زبانش را دلی روشن همین پروانه می داند

به زنجیر جنون خوش آنکه چون دیدی مرا گفتی

که ذوق عشق اگر می داند این دیوانه می داند

برون از خانه خود ریز خونم تا نداند کس

ثواب اندر مثل گویند راه خانه می داند

به بزم خود به دست دیگران ده جام و پیمانه

که مست لعل تو نی جام و نی پیمانه می داند

اگر درد دلی داری به همدردان بگو جامی

که فارغ حسب حال عاشقان افسانه می داند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر