گنجور

شمارهٔ ۱۶۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

کی بود کی که ز خوان تو صلایی برسد

وز نوال تو نوایی به گدایی برسد

مرض شوق تو شد صعب و ازان جان نبرم

گر نه از وعده وصل تو شفایی برسد

کوه غم شد دلم و نام تو گویم با او

بو که در گوشم ازین نام صدایی برسد

دل کجا مظهر انوار جمال تو شود

گر نه این آینه را از تو جلایی برسد

برتر از افسر شاهیست کله گوشه فقر

حاش لله که به هر بی سرو پایی برسد

رفته از خویش برون در پی لیلی مجنون

باشد از محمل او بانگ درایی برسد

می رود جامی دلخسته ولی تا نبرند

نیست امکان که درین راه به جایی برسد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر