گنجور

شمارهٔ ۱۵۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

ساقی بیار می که گل از غنچه رو نمود

چون بگذرد بهار و پشیمان شوی چه سود

دوران گل چو دیر نپاید درین چمن

زان پیشتر که بگذرد آن زود باش زود

دل آینه ست و تفرقه روزگار زنگ

این زنگ جز به صیقل می کی توان زدود

مطرب بساز عود که ندهد خلاصیم

از پایمال غصه بجز گوشمال عود

راهی بزن که جز سر انگشت مطربان

نتوان گره ز رشته امیدها گشود

گردون نیافت بر قد یک تن لباس عیش

کان را نه از بریشم چنگ است تار و پود

جامی بساز مرهم دلها به شعر خویش

گو ریش شو ز نیش حسد سینه حسود



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور