گنجور

شمارهٔ ۱۵۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

به طرف باغ عجب دلکش است سایه بید

که لمعه لمعه درخشد ازان میان خورشید

زنند چشمکت آن لمعه ها ز جنبش باد

که خیز دیده عبرت گشا به لاله و خید

به لاله بین که چه سان داغ بر جگر دارد

که نیست ساغر عشرت به دست او جاوید

به خید بین که فکنده پلاس ماتم خویش

که خواهدش به خزان طی شدن بساط امید

ز تاج نرگس و تخت گلم به یاد آمد

زوال افسر پرویز و مسند جمشید

نوای مرغ خزان دیده چیست موسم گل

دهد به وصل پس از محنت فراق نوید

کنید یاد ز جاوید فرقتی که مراست

خدای را چو نوای نوید او شنوید

خوش است صورت و معنی به وفق یکدیگر

چو نامه تو سیه شد چه سود جامه سفید

صریر کلک تو جامی اگر به چرخ رسد

ز رشک مزمر خود بر زمین زند ناهید



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور