گنجور

شمارهٔ ۱۵۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

هر کس که سود چهره به راه تو سود کرد

در روی تو جمال ازل را سجود کرد

مسکین فقیه گوش اشارت شنو نداشت

منع سماع زمزمه چنگ و عود کرد

دیریست می زند دم ارشاد شیخ شهر

آن نارسیده دعوی این کار زود کرد

صوفی نداشت جاذبه صید هیچ کس

کاری که کرد سبحه و دلق کبود کرد

زاهد نبرد راه به سرمنزل فنا

بیچاره چون تحمل بار وجود کرد

افسردگان به ساحل حرمان نشسته اند

خوش آن که جا به لجه بحر شهود کرد

جامی همیشه بود خراب از سرود عشق

آمد صدای نی مدد آن سرود کرد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر