گنجور

شمارهٔ ۱۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

قومی به هوای حج در قطع بیابانها

جمعی ز نشاط می در طوف گلستانها

وین طایفه دیگر با داغ غمت فارغ

هم از طرب اینها هم از طلب آنها

تا دل به تو شد بسته وز غیر تو بگسسته

خوردیم بسی خونها کندیم بسی جانها

تا دامن وصلت را آریم به کف روزی

ماییم و سرفکرت شبها به گریبانها

باشد پی هر دردی اندیشه درمانی

برد از دل ما دردت اندیشه درمانها

چندان به دلم تیرت جا کرد که بر سینه

چون سنگ زنم خیزد آواز ز پیکانها

در راه تو هر پیمان سدیست جدا جامی

پیمانه می بستان بشکن همه پیمانها



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام