گنجور

شمارهٔ ۱۳۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

جمال عشق قدیم است و مابقی محدث

مجال دخل ندارد خرد درین مبحث

ازان جمال یکی جلوه بایدم دم مرگ

که بیخودم فکند از ممات تا مبعث

به وصف شاهد ژولیده موی گرد آلود

اشارتیست عجب «رب اغبر اشعث »

نماز عشق و ولا را به قبله گاه قدم

نخست شرط طهارت بود ز لوث حدث

به صیدگاه شه عشق عرضه ده خود را

که لطف او نکند فرق از سمین تا غث

به سوی عشق ندای رحیل بانگ نی است

لقداتاک نداء الرحیل کم تلبث

ز فیض پیر مغان یافت این نظر جامی

که در صحیفه هستی ندید نقش عبث



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر