گنجور

شمارهٔ ۱۲۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

ترک شیرین شمایلی که مراست

کی توانم بدین دلی که مراست

من گرفتار و یار مستغنی

آه ازین کار مشکلی که مراست

شد پی دستبوس قاتل من

بوس بر دست قاتلی که مراست

رشته جان ز دل زبانه کشید

این بود شمع محفلی که مراست

همه بی حاصلی و گمراهیست

در ره عشق حاصلی که مراست

گم شدم در غمش چنانکه اجل

ره نیابد به منزلی که مراست

جامیم مست و رند و رسوا خواند

کرد شرح فضایلی که مراست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان