گنجور

شمارهٔ ۱۱۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

نه چنان گرفت خانه به دل من آرزویت

که دگر به خانه رفتن کنم آرزو ز کویت

به هوای رنگ و بویت چه روم به طوف بستان

نه شکوفه راست رنگت نه بنفشه راست بویت

نه خوش آید از نکورو که بود به جور بدخو

بگذار خوی بد را که عجب نکوست رویت

نرسم به اوج وصل تو به پا زهی سعادت

که چو مرغ پربرآرم به هوای جست و جویت

مکشاد کوب چوگان کف نازکت همین بس

که فتد میان میدان سرمن به سان گویت

ز غمت شدم خیالی و بدین خیال شادم

که خیال وار گاهی گذرم نهفته سویت

ز غزلسرایی خود نبود مراد جامی

بجز اینکه روزگارش گذرد به گفت و گویت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی