گنجور

شمارهٔ ۱۰۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات
 

یار بر دیده راه کرد و گذشت

دیده را جلوه گاه کرد و گذشت

بودم افتاده خوار بر راهش

به حقارت نگاه کرد و گذشت

برقع زلف پیش روی کشید

روزگارم سیاه کرد و گذشت

آهم ازوی هوای کیوان داشت

رخنه در مهر و ماه کرد و گذشت

خواستم داد خویش ازو گریان

خنده بر دادخواه کرد و گذشت

دید صوفی صفای میخانه

پشت بر خانقاه کرد و گذشت

رفت جامی به قصد دیدارش

بام و در دید و آه کرد و گذشت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان