گنجور

شمارهٔ ۲۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » قصاید
 

زین مروح خانه بادی می وزد بس دلپذیر

برمشام جانت ای دل قوت جان زین بادگیر

زین معطر باد هرکس شمه ای چون گل شنید

می رود دامان پر از مشک و گریبان پر عبیر

بین مشبکها دراو هر سو به صد بند و گره

تا کند آیندگان را دل به دام خود اسیر

از صفا دیوار او بنموده بی رنج قلم

هرچه گشته نقشبندان را مصور در ضمیر

تا به دانش را بود صد چشم بر در تا در او

پا نهد جمشید خورشید افسر گردون سریر

شاه ابوالغازی معز سلطنت سلطان حسین

آن که باشد ملک و ملت را معین دین را نصیر

بگذرد از مجد و رفعت سر ز چرخ این برج را

گر فتد آن آفتاب ملک را بر وی مسیر

ناگزیر خلق باشد سایه اقبال او

گرچه دارند از فروغ مهر و نور مه گزیر

تا زیند اندر پناه دولتش پیر و جوان

یاور او باد هم بخت جوان هم عقل پیر



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط