گنجور

شمارهٔ ۹۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

غمت از دل به رخم اشک جگرگون آرد

بین که هر دم فلک از پرده چه بیرون آرد

من که از خود شده ام گم ز غمت در عجبم

که به سر وقت من گمشده پی چون آورد

اشک خون ریز شب ای دل چو به غم بس نایی

شه چو عاجز شود از خصم شبیخون آرد

رنگ خوارزم شود موج زنان دریایی

سیل اشک من اگر روی به جیحون آرد

روزی ناقه محمل کش لیلی بادا

هر گیا کابر بهار از گل مجنون آرد

به بهای سر یک موی ز زلفت نرسد

طالب وصل تو گر گنج فریدون آرد

چون پری می رمی از مردم و جامی حیران

که به غمخانه خویشت به چه افسون آرد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام