گنجور

پیشنهاد آسان از اینستاگرام و پین‌ترست با افزونهٔ فایرفاکس

شمارهٔ ۸۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

باغبان می خواست برد شاخی از سرو بلند

دید کو ماند به قدت اره در نرمی فکند

تا لبت را دیده ام هرگز نرفته ست از دلم

نی بدین چسبندگی شهد است نی جلاب قند

می نگویم چون سپند و آتش است آن خال و رخ

کی چنین آرام گیرد بر سر آتش سپند

عاشق رنجور را کز لعل تو مانده ست دور

گرچه باشد شربت عیسی نیفتد سودمند

جان بسی کندیم بهر گوهری از کان وصل

کان اگر اینست و گوهر جان بسی خواهیم کند

دود آه من که پیچان می رود تا آسمان

کنگر مقصود را خواهد شدن روزی کمند

از سعادت آن دو رخ بر عاشقان آمد دو در

یارب ابواب سعادت بر رخ جامی مبند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر