گنجور

شمارهٔ ۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

نات سلمی و لکن لاخ برق من مغانیها

بلی منزلگه مقصود را باشد نشانیها

نسیم کوی او بخشد دل امیدواران را

امید کامگاریها نوید شادمانیها

کجا شد آن ز روی او شبم را روشناییها

کجا رفت آن ز لعل او لبم را کامرانیها

جوانی در سر و کار جوانان شد نمی دانم

کجایند آن جوانان یا کجا رفت آن جوانیها

خضر از توست زنده عیسی از تو زنده سازنده

تویی آری به لبها چشمه سار زندگانیها

نه از زخم تو میرند آهوان در صیدگه لیکن

کنند از ذوق بر تیر و کمانت جان فشانیها

زبان مالی به لب هر دم کش از لب می کنم شیرین

کنی کامم ز حسرت تلخ ازین شیرین زبانیها

بود کوه غمت بر دل گران و دل گران بر تن

ز کویت رفتم اینک وز درت بردم گرانیها

رموز عشق را جامی درون ساده می باید

به آب می بشو لوح ضمیر از خرده دانیها



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط