گنجور

شمارهٔ ۴۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

همانا آیت سجده ست خط از مصحف رویت

که هرکش خواند آرد سجده در محراب ابرویت

تویی آن یوسف غایب شده از من که در بستان

ز هر پیراهن گل در مشام آید مرا بویت

به قصد دیدن عکس تو هر دم در خیال آرم

ز آب دیده جویی و نشانم بر لب جویت

نیارد شانه کردن گیسویت را دست مشاطه

ز بس دلها که می بیند گره در هر خم مویت

رقیب تو درخت خار و تو شاخ گلی یا رب

درین بستان کند دست اجل زودش ز پهلویت

خوش آن شبها که هم من هم تو را خواب آید از مستی

تو سر بر بالش راحت نهی من سر به زانویت

مران از کوی خود همچون سگ بیگانه جامی را

که دارد آشنایی قدیمی با سگ کویت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.