گنجور

 
جامی
 

جهد مل کن که باز عهد گل است

عهد گل را قرینه جهد مل است

سایه بر هر خسی کی اندازد

سنبل تو که سایه بان گل است

جان صدپاره ام کند به تو میل

میل اجزا بلی به سوی کل است

هندوی عقل را به طوق بلا

حلقه زلف تونهاده غل است

ناله نای سوزناکتر است

گرچه زخمی که هست بر دهل است

پیش طوفان عشق حیله عقل

همچو بر رهگذار سیل پل است

از صراحی دوباره قلقل می

پیش جامی به جای چارقل است