گنجور

شمارهٔ ۳۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

روی خوش تو مطلع صبح صباحت است

خط لب تو سبزی خوان ملاحت است

هر گوهر سخن که گذشته ست بر لبت

دری به لب فتاده ز بحر فصاحت است

دل شد جراحت از تو و این اشک سرخ هست

خونابه ای که گشته روان زان جراحت است

راحت کف است پیش عرب چون کفم به کف

مالی، کنم خروش که وه این چه راحت است

جنبیدن از در تو نیارد به هیچ باب

صوفی که عمر برده به سر در سیاحت است

افتاده زخم خورده تیغت ز خود خلاص

چون منعمی که خفته پی استراحت است

چون ساحت در تو ندیده ست هیچ جای

جامی که کرده روی زمین را مساحت است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify