گنجور

شمارهٔ ۲۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

پیش قدت دست خدمت بسته هر سروی که هست

دست بسیار است جان من بلی بالای دست

میل طوبی کرد زاهد گرچه بالای تو دید

آری آری مایل پستیست همتهای پست

مستی از میخانه می زد دست و می گفت این سرود

بت پرست از بت پرست و خودپرست از خود نرست

درشب هجران هجوم آورد بر من تاب تب

دل طپید از بیم و تن لرزید لیکن نبض جست

بود سینه منزل دل نیز لیکن تیر تو

چون رسید از ره گذشت از سینه و در دل نشست

پارسا مسکین زبیم دین خود از زلف تو

می هراسد همچو مرغ از دام و چون ماهی ز شست

وصف تو جامی رقم می زد نمودی خط سبز

خامه را بشکست از شرم و ورق را برشکست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور