گنجور

شمارهٔ ۲۶۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

ای ترک نازنین بشکن گوشه کلاه

آشوب جان شاه شو و فتنه سپاه

دریوزه جمال کنان از تو روز و شب

گردند گرد خانه تو آفتاب و ماه

تیغت کشیده صد الف و زخم تیر تو

هرجا چو دو رهی به درون کرده است راه

لوحیست گوییا تن من کز غمت بر او

سر تا به پانوشته شده ست آه آه آه

خواهم ز ضعف تن شوم از دیده ها نهان

از بس که کاهشم دهد این عشق کوه کاه

تا در ره سپاه تو پنهان بایستم

ایمن ز چاوشان به جمالت کنم نگاه

تا شد به دور لعل تو معمور میکده

جامی نه میل مدرسه دارد نه خانقاه



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر