گنجور

شمارهٔ ۲۶۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

زلفت که رفت رونق مشک سیاه ازو

مشکین شود نفس چو برآریم آه ازو

دارد دل از عنایت تو چشم یک نگاه

چندین مدار چشم عنایت نگاه ازو

این مهر نیست ماه رخت کرد جلوه ای

عکسی گرفت آینه صبحگاه ازو

زندان اهل دل بود این کاخ زرنگار

خوشوقت عارفی که بدر برد راه ازو

زینسان که زلف تو سر چاه ذقن نهفت

بس مرد رهنورد که افتد به چاه ازو

چون ابر نوبهار به خاکم چو بگذری

خیزد فغان و آه به جای گیاه ازو

جامی اگر ز لطف تو عذر گناه خواست

لطفی نما و در گذران این گناه ازو



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.