گنجور

شمارهٔ ۲۵۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

ریزد شکر لبت به خط سبز در سخن

طوطی که دیده است بدینسان شکر سخن

دشنام عاشقان به رقیبان حواله کن

حیف آیدم که رنجه کنی لب به هر سخن

در کوی عقل می نشود یافت محرمی

ما و جنون عشق و به دیوار ودر سخن

شرح دو گیسوی تو به پایان رسیده بود

در وصف کاکل تو گرفتم ز سر سخن

این روی زرد بین و گشا لب به ناسزا

با آنکه مفلسم خرم از تو به زر سخن

می راند عاشق از تو سخن چون رقیب شد

پیدا ز دور برد به جای دگر سخن

هر چند جامیا سخنت بیشتر خوش است

بس کن که خوش نباشد ازین بیشتر سخن



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور