گنجور

شمارهٔ ۲۳۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

به ترک عاشقی ای پندگو مده پندم

دلی که بگسلم از عشق با چه پیوندم

ز عمر رفته مرا نیست حسرتی چندان

جز آنکه عمر نه در عشق رفت یکچندم

به طعن نام سگی می نهد رقیبم داغ

خوشم به داغ سگی چون تویی خداوندم

تو تیغ در کف و من زیر تیغ تو از ذوق

چو زخم عرقه به خون لب گشاده می خندم

مرا همیشه دعا از بلا سپر می بود

چو تیر غمزه ات آمد سپر بیفکندم

چو دم ز شعر زنم عیب من مکن جامی

که شعر خوش هنر و من به آن هنرمندم

ز طعن زاده طبعم زبان نطق ببند

که طعن او به مثل هست طعن فرزندم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify