گنجور

شمارهٔ ۲۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

هر شبی از تو درین گوشه کاشانه جدا

ز آتشم شمع جدا سوزد و پروانه جدا

مرده و زنده ملولم ز ملاقات رقیب

هست دیرین مثلی گور جدا خانه جدا

چون ز بیگانگیت گریه کنم بر غم خویش

از غمم خویش جدا گرید و بیگانه جدا

دل که محروم نشسته ست ازان عارض و خال

مانده مرغیست هم از آب هم از دانه جدا

چونکه مشاطه صفت چهره و زلف آرایی

کشد از غیرتم آیینه جدا شانه جدا

ای خوش آن مفلس از پای فتاده ز خمار

کش سبو دست جدا گیرد و پیمانه جدا

نظم جامی دگر و گفته واعظ دگر است

سر توحید جدا باشد و افسانه جدا



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی