گنجور

شمارهٔ ۲۲۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

شراب لعل بده ساقیا که یک دو سه دم

رهم ز شغل سیه کاری دوات و قلم

به دل که چون ورق نانوشته پاکیزه ست

چرا کشم ز خیال دروغ و راست رقم

دلم ز رنگ دورنگی گرفته چند کنم

سواد شعر قرین با بیاض شعر به هم

به وصف روی غزالان غزلسرایی چند

به فکر قافیه پشتی چو زلف ایشان خم

کدورت خط و شعرم کجا برد ز ضمیر

بجز صفای می و لحن زیر و نغمه بم

ولی دریغ که طی شد ز بزمگاه امید

ز دستبرد لئیمان بساط لطف و کرم

سفال درد تو را بس ز دست دردکشان

حدیث جام مکن جامی و حکایت جم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن