گنجور

شمارهٔ ۲۱۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

هرکس آرد دامن صلحت به چنگ

بر سر اینست ما را با تو جنگ

صحبت تنگ تو با بیگانگان

آشنایان را همی آرد به تنگ

محنت هجر تو پاید سالها

دولت وصل تو باشد بی درنگ

مهر خطت را هنر داند دلم

گرچه باشد عیب بر آیینه زنگ

چهره ام شد کهربا اشکم عقیق

بیش ازینم نیست از لعل تو رنگ

کی رسد در عشق عقل تیزپای

چون رود با مرکب جم مور لنگ

نیکنامی کم طلب جامی که هست

عشقبازان را ز نام نیک ننگ



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify