گنجور

شمارهٔ ۱۹۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

چو خوش دمیده تو را خط به گرد آن عارض

بنفشه زار بود خط و گلستان عارض

قد تو سرو و تنت گل رخ ارغوان آمد

که دیده سرو گل اندام ارغوان عارض

ثبات و صبر و قرار دلم تمام به توست

خدای را که ز چشمم مکن نهان عارض

زمین شود همه مشک و گلاب چون تو روی

به راه مشک فشان زلف و خوی چکان عارض

رخت چو دیدم اشارت کنان آنک ماه

شد از اشارت دست منت نشان عارض

ز گل خجل شود از لاله منفعل گردد

به باغ اگر بنمایی به باغبان عارض

نما به تربیت قهر و لطف جامی را

زمان زمان سر زلف و زمان زمان عارض



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر