گنجور

شمارهٔ ۱۹۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

ای چو گلبرگ طری عارض زیبای تو خوش

گرد آن حلقه زده زلف سمن سای تو خوش

پای تا سر تو چنانی که بود بوسه زدن

بر رخ خوب تو زیبا به کف پای تو خوش

گر کنی پرسش و گر خنده زنی بر حالم

هر چه آید بود از لعل شکرخای تو خوش

خلعتی خاص بود گیسویت از شعر سیاه

که ز سر تا به قدم هست به بالای تو خوش

دیده خوش گشت چو بنشست خیال تو در او

بنشین خرم و خندان که بود جای تو خوش

وعده جنت نسیه به ورع ورزان ده

که به نقد است دل ما به تماشای تو خوش

خوش سپری دلت امروز به درد و غم عشق

باد امروز تو خوش جامی و فردای تو خوش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور