گنجور

شمارهٔ ۱۶۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

عید شد و اندر کنار و بوسه با هم هر دو یار

یار ما ناداده بوسه می کند از ما کنار

دیدنش عید است و عیدی بوسه دادن بر لبش

ای خدا زین عید و عیدی کام مشتاقان برآر

گر دهد نشمرده از لب بوسه عیدی مرا

شکر آن دولت نیارم گفت تا روز شمار

می کنم هر روز عیدی زان دو رخ اما نکرد

زان لب نوشین مرا هرگز به عیدی شرمسار

می کنم از رنگ نو جامه به رسم عید نو

بس که خون دل همی ریزم ز چشم اشکبار

عید عشاق است و هر جا راند از نعل سمند

صد هلال عید گردد در ره او آشکار

جامیا گیرش سر ره بهر عیدی زانکه عید

غیر ازین کار گدایان نیست در هر رهگذار



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور