گنجور

شمارهٔ ۱۶۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

گریه تلخ من از خنده آن لب نگرید

تشنه لب مردن من زان چه غبغب نگرید

اشکم از عکس لبش باده صفت رنگین شد

ساغر چشمم ازین باده لبالب نگرید

باده خون جگر و نقل غم و سینه کباب

بهر عیشم همه اسباب مرتب نگرید

سوختم زآتش هجران وی اینک صد داغ

همچو تبخاله مرا بر دل ازان تب نگرید

چون سواره رود آن ماه به هر گام او را

صد سر افتاده به زیر سم مرکب نگرید

خفته آن تازه جوان در تتق عزت و ناز

بر در او سر پیران مقرب نگرید

بهر نظاره آن مه چو رود لوح به کف

صف زده اهل نظر در ره مکتب نگرید

حسن رخساره به جا خاست خطش گرد عذار

روز نارفته هنوز آمدن شب نگرید

تا زند جامی غمدیده رقم شرح فراق

دود دل با نم مژگانش مرکب نگرید



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور