با تو یکجا نمی توانم بود
وز تو یکتا نمی توانم بود
با تو دارم چو تن به جان پیوند
تن تنها نمی توانم بود
بر سر کوی تو ز بیم رقیب
آشکارا نمی توانم بود
بی تو بالین نشایدم ز حریر
سر به خارا نمی توانم بود
بر دلم بی تو شهر تنگ آمد
جز به صحرا نمی توانم بود
بدرم خرقه شکیبایی
چون شکیبا نمی توانم بود
بستم از ناله لب تو را زین بیش
انده افزا نمی توانم بود
من و قطع ره عدم چه کنم
بی تو قطعا نمی توانم بود
جز به آزار تیغت آسوده
جامی آسا نمی توانم بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عمیق وابستگی و نیاز به معشوق است. شاعر اذعان میکند که نمیتواند به تنهایی زندگی کند و بدون معشوقش احساس خفگی و تنگی میکند. او از ناتوانی در تحمل دوری و فقدان معشوق سخن میگوید و به شدت به عشق و پیوندش نیاز دارد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که بدون وجود معشوق، زندگیاش بیمعناست و نمیتواند آرامش پیدا کند.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم در یک جا با تو بمانم و از تو هم نمیتوانم به طور کامل جدا شوم.
هوش مصنوعی: من با تو هستم و وجودم به وجود تو وابسته است؛ بدون تو نمیتوانم به تنهایی زندگی کنم.
هوش مصنوعی: به خاطر ترس از رقیب، نمیتوانم به طور آشکار در خیابان تو حضور داشته باشم.
هوش مصنوعی: من بی تو نمیتوانم آرامش داشته باشم و همچنین نمیتوانم از دغدغههای زندگی فاصله بگیرم.
هوش مصنوعی: بدون تو، دل من در این شهر کوچک و دلگیر شده و فقط در دشت و بیابان میتوانم آرامش پیدا کنم.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم به عنوان یک انسان صبور و آرام باشم، بنابراین باید لباس صبر و شکیبایی را کنار بگذارم.
هوش مصنوعی: دیگر نمیتوانم از نالهها و دردهای تو بیشتر رنج بکشم، پس لبهایت را به سکوت میبندم.
هوش مصنوعی: من و جدایی از عدم چه کار میتوانیم بکنیم؟ بدون تو مطمئناً نمیتوانم زندگی کنم.
هوش مصنوعی: تنها از طریق زخم و آسیبهای ناشی از تیغ تو میتوانم در آرامش به سر ببرم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.